وبلاگ ادبی محمد صالح ارزن کار

خرت و پرت با رنگ و روی ادبیات


بحثی در باب جمله و انواع و کیفیات آن

«جمله بزرگترین واحد زبانی محسوب می شود که با فعل پایان می پذیرید وبه دو جزء کلی: نهاد (فاعل و در دستور سنتی مسند الیه)، وگزاره تقسیم می شود. در قسمت گزاره اجزایی همچون مفعول،متمم ومسند+فعل قرار می گیرد.« و در یک نمود کلی جمله، به دو نوع مستقل ساده و مستقل مرکب تقسیم می شود:

مستقل ساده جمله ای است که با یک فعل مفهوم آن تمام می شودومثل: 1 امروز باران آمد . # 2 چقدر هوا سرد شده است!

مستقل مرکب جمله ای است که با یک فعل تمام نمی شود بلکه به کمک حروف پیوند یا ربط( اما ، زیرا ،اگر،تا،چون؛که و...) به دو جمله هسته (پایه ) و وابسته(پیرو)تقسیم می شود ودر واقع ترکیبی از یک جمله پایه و پیرو است:

1اگر درس بخوانم موفق می شوم. #2اینقدر تلاش کردم تا اینکه به هدف رسیدم .# 3چون من استاد خوبی نداشتم ضعیف با آمدم!

 اجزا و ارکان جمله

دستوری که در دانشگاهها تدریس می شود  بر مبنای دستور سنتی است که اساتیدی مانند ناتل خانلری عبدالعظیم قریب  فروزانفر رشید یاسمی همایی و... نوشته اند  یعدها حسن انوری نیز بر اساس آن کتاب دستور دانشگاهی را نوشت البته دستور نویسانی مثل عبدالرسول خیام پور و خسرو فرشید ورد و محمد رضا باطنی نیز جدای از اینها بر اساس دستور ساختار گرا و گشتاری دستور نوشته اند اما آنچه مسلم است اینکه در دبیرستان ها دستور، برپایه دستور ساختارگرا و البته با دستور سنتی تلفیق شده است ودر دانشگاهها دستور سنتی با تلفیقی اندک با دستور ساختاری تدریس می شود. در دستور سنتی مسند الیه یا فاعل را داریم و در دستور ساختاری نهاد مطرح است.

بر اساس دستور ساختاری جمله به دو جزء نهاد و گزاره تقسیم می شود .نهاد صاحب خبر است یا همان مسند الیه ویا فاعل و گزاره خبری است که در مورد نهاد داده می شود.گزاره مفعول، مسند، متمم و فعل را در بر می گیرد.

گاهی جمله دو جزیی است: شیشه، شکست                دانشجویان رشته ادبیات، رسیدند

وگاهی سه جزیی: حافظ  لسان الغیب است        مردم پرسپولیس را دوست دارند                    من بهدستور زبان  علاقه ندارم

که به ترتیب  ترکیبی است از نهاد مسند فعل                          نهاد مفعول و فعل                                  نهاد متمم و فعل

و گاه چهار جزیی است:

نهاد مفعول متمم فعل        من تو را از دوست ناباب  برحذر می دارم

نهاد مفعول مسند فعل            مردمان ادب دوست ایران   سعدی را  فرمانروای مسلم ملک سخن  می دانند

نهاد متمم مسند فعل               مردم ادب دوست ایران  به سعدی      فرمانروای مسلم ملک سخن می گویند

نهاد مفعول مفعول فعل          مریم     بچه را   لباس  پوشاند   (لباس اگرچه نشانه مفعولی ندارد ولی در جواب چه چیز؟ می اید.)

 

البته تقسیم بندی افعال به گذرا و ناگذر(لازم و متعدی )نیز وجوددارد که اینجا بحث آن نیست .

بعضی مواقع جملات فعل ندارد و به قرینه هایی لفظی و معنوی حذف می شود

بعد از ظهری بود و هوا گرم و آفتابی.{بود}حذف فعل دوم به قرینه لفظی

هرچه ارزان تر {است} بهتر   {است} حذف فعل به سیاق مفهومی و معنوی

جملات استثنایی بی فعل

بعضی جملات بدون هیچگونه فعلی به کار می روند و در واقع فعل آنها از دایره گفتار و نوشتار محذوف است :

یک جزئی بی فعل: به سلامت         افسوس     سلام          به امید دیدار     که مفهوم یک جمله را می رسانند

دو جزئیی بی فعل: صبح به خیر        توقف ممننوع     دو دو تا چها ر تا   فعل  های است و باشد محذوف است

سه جزیی بی فعل : زندگی یعنی کار         زن یعنی نکبت!       مرد یعنی اراده یعنی معادل فعل «است« محسوب می شود.

بعضی اوقات یه فعل یک جمله کامل را افاده می کند چون نهاد یا فاعل را در شناسه خود دارد:

گفتم من گفتم                       گفتمش  من او را گفتم

در دستور سنتی جمله ها را به اسمیه و فعلیه تقسیم کرده اند که  جملات اسنادی را اسمیه و جملاتی که با مفعول و متمم

همراهند فعلیه می نامند.

 اسم و گروه اسمی:

هر جمله از چند گروه تشکیل شده   نهاد  مفعول  مسند   متمم  یا فعل 

گهگاهی جمله سه جزیی ما  متشکل از اسم است:    دانش اموز  اعتراض   کرد   و گاه همین سه جزء گسترش می یابد و گروهی از اسمها را پدید می آورد

این دانش آموز شلوغ و پر شور و شر، اعتراضات گسترده ای علیه کلاس ، به راه انداخت.

در جدول داده  شده دو جمله با یک ساختار آمده که  در مثال اولی نهاد ومفعول و متمم  ومسندگسترش یافته و در مثال دومی با یک اسم آورده شده: یعنی در مثال دوم نهاد ومفعول و مسند و متمم  با وابسته ها و صفت و مضافات گسترش یافته و جمله را طولانی تر کرده است:

نهاد

مفعول

متمم

فعل

تو

امید را

در قلبم

کاشتی

آمدن غیر منتظره ی تو

بذرامید و شوق را

در زمین های خشک و بایر قلبم

پاشاند

نهاد

مفعول

مسند

فعل

مطالعه ی تاریخ

ذهن ها را

آگاه

می کند

مطالعه ی سودمند کتاب های دسته اول تاریخی

زوایای تاریک ذهن های انسان های مطالعه گر را

پرنور و درخشنده

می نماید

 

در بسیاری از موارد می بینم که جملات بیشتر از چهار جزء هستند   حال آن که ما نهایت اجزای یک جمله به چهار مختوم می دانیم یا بعضا می بینیم در یک جمله دو یا سه عبارت همراه با حرف اضافه وجود دارد که مسلم است در یک جمله نمی توان بیش از یک متمم داشت!!

واقعیت این است که انواع قید که با نشانه و بی نشانه می آیند ودر بسیاری از موارد با نشانه حرف اضافه در جمله قرار می گیرند جزو اجزای اصلی جمله محسوب نمی شوند یا عبارات دعایی و جملات معترضه را داریم که پس از نام اشخاص آورده می شوند و یا در یک گروه اسمی مثلا نهاد  در کنار نهاد اصلی بدل آن نیز آورده می شود که جدا از نقش خود نیستند:

بی شک   فردوسی  سراینده ی شاهنامه   بزرگترین حماسه سرای ایرانی   در طول قرون و اعصار متمادی   می باشد  .

 جمله ی بالا شش قسمت دارد ولی یک جمله سه جزئی با مسند است!!

«فردوسی/بزرگترین حماسه سرای ایران/ می باشد. » بی شک قید است   سراینده شاهنامه بدل از نهاد است و البته جزو  خانواده ی نهاد محسوب می شود ، بزرگترین حماسه سرای ایرانی  مسند  و می باشد  فعل.

یا  عبارت:

با محبت هر چه تمام تر    در گوشه ای از ایوان     به من      عاشقانه  زل زده بود!!

جمله ای سه جزئی است: او  به من  زل زده بود{نهاد محذوف است}

چون در یک جمله بیش از یک متمم نداریم پس باید متممی که به فعل مربوط است را جزء اصلی قلمداد کنیم و بقیه، متمم قیدی(قید) می باشند.  زل زدن به چیزی یا در چیزی یا با چیزی؟مسلم است که من با حرف اضافه اختصاصی فعل به کار رفته  زل زدن به من! پس من متمم است و مابقی قید!

گفتم    چرا رفتی؟     با حالتی از بی تفا وتی گفت    سلامت کو؟    گفتم:   سلام!  بی خداحافظی رفت   گفتم     خداحافظیت کو؟   گفت      خداحافظ!    شب خوش

همه ی اینها جمله محسوب می شود.

برخی از انواع جمله که با حذف همراه اند:

1: جملاتی در تعارف یا نفرین یا دعادرود بر شما . سلام . مرحمت شما زیاد . به خدا قسم .فضولی موقوف . عید شما مبارک و ...

2: ضرب المثل ها  سر پیری و معرکه گیری . چار دیواری اختیاری . سال به سال دریغ از پارسال. روز از نو روزی از نو و..

3 زمانی که صفات برتر مسند است از گرسنگی مردن به که منت دونان کشیدن .

4 برخی جملات پرسشی چه خبر . احوال شما .

5برخی جملات تعجبی و عاطفی چه سری! . چه دمی! . عجب پایی! . چه خط زیبایی!. چه عجب از اینورا! چه خوب! چقدر جالب!

جمله معترضهبه جمله ای گفته می شود که به اصل موضوع یا سخن ربطی نداشته باشد. و حذف آن هیچ خللی به مقصود وهدف اصلی وارد نکند مانند:

 دی پیرمی فروش- که یادش به خیر باد- /                گفتا شراب نوش و غم دل ببر زیاد.              و مانند:

چنین گفت فردوسی پاکزاد /                                           که رحمت بر آن تربت باک باد- /

میازار موری که دانه کش است /                            که جان دارد و جان شیرین خوش است. 

پدر بزرگم  که خدا رحمتش کند- می گفت

معمولا جمله ی معترضه را بین دوخط تیره( ) قرار میدهند. تا کاملا از جمله قبل و بعد مشخص شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه هشتم آذر ۱۳۹۲ساعت 13:9 توسط محمد صالح ارزن کار| |