وبلاگ ادبی محمد صالح ارزن کار
خرت و پرت با رنگ و روی ادبیات
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست مکش دریا به خون پروا کن ای دوست کنار چشمه ای بودیم در خواب تو با جامی ربودی ماه از آب تن بیشه پر از مهتاب امشب به عاشقی دلی سامون گرفته (سیاوش کسرایی) اينو سر كلاس ادبيات برا بچه هام خوندم بعدش هر از گاهي مي گفتن آقا پريا رو برامون نمي خوني بيچاره پرياي شاملو چقده مظلوم و دوست داشتني اند يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود لخت و عور تنگ غروب سه تا پري نشسته بود زار وزار گريه مي كردن پريا مث ابراي باهار گريه ميكردن پريا گيس شون قد كمون رنگ شبق از كمون بلند ترك از شبق مشكي ترك روبروشون تو افق شهر غلاماي اسير پشت سر سرد وسيا قلعه افسانه پير از افق جيرينگ جيرينگ صداي زنجير مي اومد از عقب از توي برج ناله شبگير مي اومد: پريا گشنه تونه؟ پريا تشنه تونه؟ پريا خسته شدين؟ مرغ پر بسته شدين؟ چيه اين هاي هاي تون گريه تون واي واي تون؟ پريا هيچي نگفتن زار وزار گريه مي كردن پريا مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا پرياي نازنين چه تونه زار مي زنين؟ توي اين صحراي دور توي اين تنگ غروب نمي گين برف مياد نمي گين بارون مياد نمي گين گرگه مياد مي خوردتون؟ نمي گين ديبه مياد يه لقمه خام مي كندتون؟ نمي ترسين پريا نمي ياين به شهر ما شهر ما صداش مياد صداي زنجيراش مياد... نقیضه شعر معروف سهراب جيب هايم خالي ست من نمی دانم که چرا می گویند امتحان باید داد اینو نمی دونم ازکدوم طنز پردازه ولی نقیضه زیبایی بود نه؟ سال قبل سرودم خودم هم نمیدونم چه طور این هم قافیه رو ردیف کردم چون اصالتا شاعرنیستم اما گاهگاهی از سر تفنن منظومه هایی طنز آمیز رو به خورد کاغذ میدم : شبي رفتم به خوابي عاشقانه شدم غرق خيالات زمانه ببودم رخ به رخ با قرص ماهي ندانستم سليمه يا سمانه به چشم نرگس و رخسار گلگون تو انگاري كه شاه آسمانه به نرگس گونه ها را آب مي داد كه كي آيي تو با عاقد به خانه «فشاند از نرگسان لؤ لوي لالا» كه طاقت بر دل هيچ كس نمانه به مرواريد و دٌر از آن دهانش بكردي مويه هاي شاعرانه : منم از عشق تو ليلي پردرد تو عشقم را نداري در ميانه تو رو از دختران كوي بر گير بسوزان عشق هاي خود سرانه چو رويت از هوس ها بر بگيري و باشم در دل تو من يگانه اگر مينياتور و كامري بخواهي پدر دارد حساب تاجرانه اگر ويلا به منچستر بخواهي به مژگان مي دهم بر تو نشانه ودر هر جا كه مي خواهي بماني كنم بر نام تو يك آشيانه بديدم شانس و اقبالم گرفته عجب بختي به من گوهر فشانه يكي رويش يكي پولش يكي عشق مرا كرده به روياها روانه عنان اختيار از كف ندادم بكشتم گربه را من عاقلانه بگفتم اي عزيز بهتر از جان بدارم من شروطي قاطعانه گل از رخسار زيبايش شكفت و بگفتا با تو روحم همزبانه بگفتم با زنان هم محله نسازي چشم و همچشمي بهانه كه كل ملك و اموال من و تو بسوزد ازتورم در زمانه به شرطي من قدم بردارم از جا كه خالي گردي از مكر زنانه بگفتا اي به روي چشم جانم تو فردا رو به سوي خاك ما، نِه كه تا مژگان جارو گون خود را كشم بر زير پايت خِش خِشانه عجب شور قشنگي بر دلم زد كه مال من شده اين نوبرانه چنان غرق خيالش گشته بودم كه حسي بر دلم مي زد جوانه بگفتم اندر اين بحران و سختي عجب گنجي سرم را سايبانه به بالاتر و بالاتر ز ابرها بدادم دست دردست فسانه زوصف پول و روي مه جبينش نهادم شوق دل را بر ترانه بگفتم باز باران با ترانه خورَد زيبا به پشت بام خانه به شهر پول و عشق و زندگاني شدم كِيفور و خيلي شادمانه كه ناگه يك لگد آمد به پشتم بپاشيدم زخواب بچگانه پدر جان عزيزم بر سرم زد كه اي از تنبلان داري نشانه بلند شو و برو برگير طشتي بده مرغان وبز را آب و دانه تماماً از خيالم ور پريدند همان احساس شيرين شبانه كه تا من باشم و از اين خيالات نبافم در سر خود احمقانه براي فهم فقر و اين خيالات زدم فالي زنوع حافظانه بديدم حافظا تو راست گفتي «كه عنقا را بلند است آشيانه» از آن اوضاع بابا و خزانه و رسم دختران اين زمانه پدر جان خواب من تعبير كرده «شتر در خواب بيند پنبه دانه»
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
پلنگ کوه ها درخواب امشب
دل من در تنم بی تابه امشب
دل من در تنم بی تابه امشب


كفش هايم كهنه ، چشمم كور
من عجب دنده نرمي دارم
من پول هايم را وقتي مي گيرم ،
كه فاتحه اش را خوانده باشد زن من
سر گلدسته برج
جيب من جاي گره خوردن هيچ است و شپش
هر كجا هستم باشم ، خانه اي مي خواهم
اجاره، رهن ، كرايه همه اش مال من است
چه اهميت دارد كه اجاره با لا ست
صاحبان خانه چه خبر از ته جيبم دارند
پول را بايد جست ، وام بايد كه گرفت ،
خانه اي نقلي ساخت
زير قرض بايد رفت
با همه اهل و عيال ،نان خشك بايد خورد
مگر اين اشكنه ها چه كم از ديزي سنگي دارد !
بهتر آن است كه قانع باشيم
و نگوييم كه پول و پله لازم داريم !
حرف ديگر،كافيست
خانه در يك قدمي است
و طلبكار آنجاست!
كفش را بايد كند
پول را بايد جست
وتقلب نکنید
و چرا هیچ کسی واحد خود پاس نکند.
تقلب زیباست و رساندن عیب نیست
((چشمها را باید شست جور دگر باید دید.))
برگه من چه تفاوت با برگه پاسخ دارد
بیچاره برگه مرا پس بدهید
برگه من سرنوشت فردای من است
اهل تقلب هستم
قبله من کاغذ در جیب من است
من تقلب با تپش قلبم می کنم
وقتی که مراقب به ته سالن است
فرقی بین نمره من با بیست نیست
((چشمها را باید شست جور دگر باید دید))
پشت من دوستم هست
پشت میز دوستم چه خبرهاست
خدا می داند.
در سالن امتحان چه بوی تقلبی می اید
((در دلم چیزی هست))
مثل چرخیدن سر بر کاغذ
مثل یک دید سریع بر پاسخ
انقدر بد خط است
که چشمهایم کور شد.
من عجب جرئت خوبی دارم
که نترسیدم از چشم غره او
وقت دیگر تمام شد
چاره ای جز رفتن نیست
فرقی بین نمره من با بیست نیست
چشمها را باید شست جور دگر بایددید


